الملا فتح الله الكاشاني
28
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
عضل نسبت بنساء باشد نه بمراجعه در عده و آن بعد از انقضاء عده مىباشد و تسميهء خطاب بازواج تسميهء شيء است باسم ما يئول اليه بر طريق مجاز و بعد از آن راوندى گفته كه ميتواند بود حمل عضل در آيه بر جبر و حيلوله ميان مطلقات و تزويج نه آنچه متعلق بولايت باشد زيرا كه عضل بمعنى حبس و منع و تضييق است جواب گوئيم پس بنا بر اين خطاب باولياء ازواج نباشد به جهت اطلاق كلام لكن آنچه ما گفتهايم اوليست لقوله * ( إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ) * و قوله ذلك اى الخطاب المذكور يوعظ به المؤمنون لانهم هم المنفقون به دون غيرهم كقوله هُدىً لِلْمُتَّقِينَ و قوله ذلكم اى عملكم بمقتضى ما ذكر * ( أَزْكى لَكُمْ ) * اى انفع و اطهر لنفوسكم من دنس الآثام انتهى كلامه و چون حق سبحانه در آيهء مذكوره بيان حكم طلاق نمود در عقب آن بيان احكام اولاد صغار ميفرمايد در رضاع و تربيت و آنچه لازم آنست از نفقه و كسوه و مىفرمايد كه * ( وَالْوالِداتُ ) * و مادران يعنى زنانى كه مفارقت افتاده باشد ميان ايشان و شوهران و طفل شير خواره در ميان بود خواه قبل از طلاق متولد شده باشد و خواه بعد از آن حكم آنست كه از مادران * ( يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ ) * شير دهند فرزندان خود را * ( حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ ) * دو سال تمام در انوار گفته كه توكيد حولين بكمال جهة آنست كه در ارضاع گاه هست تسامح ميكنند و ضرر بولد ميرسد و خبر بمعنى امر است اى ( ليرضعن اولادهن كقوله يتربصن بانفسهن ) چه اگر بمعنى خبرية خود باشد كذب لازم آيد به جهت جواز وقوع ارضاع زياده از دو سال يا كمتر و تعبير از آن به خبر به جهت مبالغه است و معنى امر ندبست يا وجوب و ثانى مختص است به آنكه طفل ارتضاع نكند مگر از ثدى والدهء خود و يا آنكه دايه يافت نشود و يا والد عاجز باشد از استيجار و اول در غير آن و بارادهء والده ارضاع ولد خود را و اولى آنست كه والدات اعم باشد از مطلقات و غير مطلقات چه اين حكم مخصوص نيست بمطلقات * ( لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ) * بيان كسى است كه حكم ارجاع به او متوجه است يعنى اين حكم براى كسى است كه خواهد تمام گرداند شير دادن را به فرزند خود يا متعلقست به يرضعن چه بر پدر واجب است ارضاع ولد هم چنان كه نفقه و كسوه و مادر شير ميدهد به فرزند از براى پدر و اين دليل است بر آنكه اقصاى مدت رضاع دو سال است و زياده بر آن اعتبارى ندارد و بر آنكه جايز است ارضاع به كمتر از دو سال و بر عدم وجوب ارضاعام و قوله وَإِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَه أُخْرى مؤيد اينست عكرمه از عبد اللَّه عباس روايت مىكند كه حولين كاملين حد مدت رجاع مولوديست كه ششماهه متولد شده باشد زيرا كه حقتعالى فرموده كه وَحَمْلُه وَفِصالُه ثَلاثُونَ شَهْراً كه ششماه مدت حمل است و بيست و چهار ماه مدت رضاع و در عهد عمر بن الخطاب زنى را نزد وى آوردند كه